تبليغاتX
دو کلمه حرف حساب بهره وری
 
کیفیت و بهره وری راه توسعه پایدار
 
آموزشهای مجازی یکی ار راههای ارتقاء بهره وری می باشد
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:46  توسط سعید مقدم آریائی  | 
دوست عزیزی زحمت کشیده اند و یک لینک از این وبلاگ در سایت خود به آدرس http://hriniran.blogfa.com  قرار داده اند. با ملاحظه وبلاگ ایشان مطالب غنی از مسائل مدیریت منابع انسانی به زبان فارسی و لاتین ملاحظه نمودم. ضمن تشکر به همه دوستان بازدید از وبلاگ ایشان را توصیه می کنم.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 2:4  توسط سعید مقدم آریائی  | 

پنج گام اساسي براي هدف گذاري مؤثر

 

علاوه مدل SMART برای برنامه ریزی مدل  دیگری  را با ويژگي هاي جديدي معرفي         مي نمايم:

1- اهداف خود را دقيق، روشن و شفاف بيان كنيد . به عبارت ديگر كافي نيست كه بگوييد من مي خواهم در شش ماه آينده پيشرفت كنم و يا انسان خوبي باشم. زيرا بايد بتوانيد خود را ارزيابي كنيد و گام برداشتن به طرف اهدافتان را بررسي نماييد. براي مثال مي توانيد كاهش وزن خود را براي رسيدن به رقم معيني هدف خود قرار دهيد و يا قبولي در رشته خاص و مقطع خاصي را بعنوان هدف خود برگزينيد و سپس شاخص قابل قبولي را براي تحقق اهدافتان در دست داشته باشيد.

2- انگيزه خود را براي تحقق اهدافتان تبيين نماييد . (Motivation) به عنوان مثال براي تحقق هدف كاهش وزن، بايد انگيزه كافي براي خودداري از خوردن انواع شيريني ها و غذاهاي خوشمزه وجود داشته باشد . بعبارت ديگر بايد يك پاسخ روشن و كافي در برابر (چرا تحقق هدف؟) براي خود داشته باشيم.

3- در انتخاب هدف واقع بين باشيم. (Attainable) اموري را براي خود انتخاب كنيد كه خود شما به تحقق آن ايمان داشته باشيد. ترديد ديگران در تحقق اهداف شما مضر نخواهد بود اگر موجب ترديد شما نمي گردد . در چنين مواردي – اگر از منظر افراد بيروني – هدف غير ممكني را انتخاب نموده باشيد ، نيازمند اتكا به يك قدرت برتر هستيد. اين قدرت برتر، همواره با شماست و اگر هدف خود را با او صادقانه در ميان بگذاريد ، شما را ياري خواهد داد. دستان خود را در دستان پر مهر او بگذاريد و از مسيري كه او برايتان باز مي كند، حركت كنيد همواره اين عبارت او را در خاطر بسپاريد:

«درخواست را بگو تا برآورده سازم. اما مرا راهنمايي نكن كه چگونه آن را محقق نمايم!»

4- هدف هاي شما بايد مسائل مهم و عمده زندگي شما باشد (Relevant) شما نبايد توان خود را براي تحقق امور جزيي اتلاف نماييد در اين صورت مي توانيد با تمامي توان به طرف اهداف حياتي و مهم زندگي خود گام برداريد و هنگامي كه موفق شديد ، دور افتخار زندگي خويش را در ميدان سبز زندگي بزنيد:

همت بلند دار كه مردان روزگار

از همت بلند به جايي رسيده اند

توجه داشته باشيد كه براي تحقق هر هدفي- چه كوچك و چه بزرگ – بايد كل نظام هستي درگير شود. پس هرگز آن را بيهوده تلفن نكنيد.

21/6/84

 

5- براي تحقق اهداف خود زمان معيني را در نظر بگيريد . (Timely) توجه داشته باشيد كه مسابقه فوتبال 90 دقيقه است و شما بايد در همين فرصت گل بزنيد . اگر توپي خارج از اين وقت از خط دروازه بگذرد ، بي فايده است! البته در مواردي به شما فرصت استفاده از وقت اضافه و امكان برخورداري از امتياز گل طلايي را هم
مي دهند. اما شما به اميد آن ، زمان را  از دست ندهيد.

برگرفته از سالنامه مدیریت زمان - سعید رجحان

 

  نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 13:13  توسط سعید مقدم آریائی  | 

               

                 پرواز بوفالوها

در چندسال اخیر مباحث مربوط به رفتار سازمانی مورد توجه دانشمندان مدیریت بوده است .در این مورد استعاره ای در برخی از کتابها نقل قول شده است که  بیان آن خالی از لطف نیست و در آن سازمانی به تصویر کشیده شده است که به صورت بوفالویی یا  غازی شکل باشد.

یکی از مشاوران ارشد علم مدیریت از قول مدیر یک شرکت معظم تعریف می کرد که اومی گفت: اوائل خواستار آن بودم كه گله اي از بوفالوها داشته باشم . بوفالوها حيوانات جالبي هستند ، همگي وفادار به يك پيشرو هستند و آن چه را كه به آنها    گفته مي شود، دقيقا انجام مي دهند آيا اين جالب نيست؟!  لحظه اي به اين بيانديشيد شما افرادي داريد كه به شما وفادارند ، آيا وفاداري جالب نيست؟! افرادي داريم كه دقيقا آنچه به آنها گفته شده است انجام مي دهند ، آيا اين چيزي نيست كه ما خواستاريم؟بوفالوها بسيار بزرگ و عظيم الجثه هستند. وقتي آنها به منطقه اي كوچ مي كنند، تمامي منطقه را اشغال مي كنند رئيس بوفالوها بودن بسيار خوشايند است هرچند با پاره اي از ناملايمات نيز همراه است. بوفالوها پرسش نمي كنند آنها فقط      دنباله روي مي كنند.كافي است كه بوفالوي جلودار را شناسايي نموده و به سمت پرتگاه هدايت كند. چه اتفاقي خواهد افتاد؟ تمامي گله در پي او حركت خواهد كرد. بوفالوها تا زماني كه چيزي به آنها نگفته شده است، حركتي نخواهند كرد. تا وقتي كه به آنها     گفته نشود كه چه كار بكنند، در گوشه اي مي ايستد و انتظار مي كشند، آنها منتظر دستورات هستند، در بسياري از سازمان ها هم افراد بسياري را ديده ام كه با بي عملي منتظر دريافت دستورات مي مانند. اما كافي است قدري توجه كنند كه با اين ايستادن در اطراف و منتظر ماندن براي دريافت دستورات رئيس ، چه فرصت هايي را از دست داده اند.تا آن جا كه مي دانم در سازمان من نيز چنين بوده است. همان گونه كه عاقبت بوفالوها ، قوطي كنسرو در قفسه فروشگاه ها است، سرانجام سازمان هاي بوفالويي نيز قرار گرفتن در فهرست سازمان هاي فراموش شده خواهد بود. حقيقت اين است كه سازمان هاي بوفالويي با ايستادن در اطراف و منتظر فرمان رئيس ماندن ، قادر به ادامه حيات نخواهد بود . پس به اين نتيجه رسيدم كه ما نيازمند تشكيلات ديگري هستيم.در واقع ترجيح        مي دهم به جاي يك گله وابسته بوفالوها ، گروهي متكي به يكديگر داشته باشممانگونه كه ميدانيد غازها پرندگان كوچك و جالبي هستند. هر غاز مي داند كه بايد به همان جايي برود كه مجموعه قصد دارد به آن جا برود. از آن جايي كه غاز پيشرو به سبب وزش باد در مسير حركت زودتر از ديگران خسته مي شود به عقب گروه باز مي گردد و غاز ديگري از بخش مياني مجموعه به جاي او پرواز كرده و در راس سايرين قرار مي گيرد.اين بدان معناست كه هر غازي دقيقا مي داند كه دسته غازها به كجا مي رود، آيا اكثر سازمان ها چنين هستند؟ آيا در اكثر سازمان ها كاركنان مي دانند كل سازمان به كجا مي رود؟ متاسفانه بايد بگويم كه من طي جستجوها و سفرهاي خود در سراسر دنيا شمار بسيار محدودي را اينچنين يافتم. هر غازي مي بايد آماده باشد تا در صورت ضرورت گام پيش نهاده و مسئوليت جلودار بودن را بپذيرد ، آيا اين درسازمان ها واقعيت دارد؟ آيا در سازمان هر فردي در هر جایگاه و سمتی که باشد ، مشتاق است گام پيش نهاده و مسئوليت را بپذيرد؟احتمالا پاسخ اين پرسش منفي است. حقيقت اين است كه غازها نسبت به وضعيت يكديگر حساس هستند.اساسا از خصوصيات يك سازمان كارا اين است كه اعضاء نسبت به يكديگر متعهد هستند. غازها به خوبي درك مي كنند كه نسبت به سرنوشت يكديگر مسئولند. آنها به سرنوشت همديگر اهميت مي دهند و بنابراين اگر يك غاز به هنگام مسافرت بيمار شود و يا تيري به او اصابت كند و فرو افتد، دسته اي از غازها به همراه او به سمت پايين پرواز كرده و او را تغذيه و از او حمايت مي كنند تا بهبود يابد. آيا اكثر سازمان ها چنين هستند؟ آن گونه كه پي بردم ، بيشتر سازمان ها همانند افراد      بيگانه اي هستند كه هريك سعي دارند به شكل بدي اهداف شخصي خود را محقق سازند. حقيقت اين است كه بيشتر سازمان ها براي نبردي كه صد سال پيش پايان يافته طراحي شده اند. حقيقت اين است كه در زمينه تشكيلات و سازماندهي هنوز هم به اندازه غازها هوشيار نيستيم.شواهد و مدارك در اين خصوص بسيارند. حقيقت اين است كه ما همچنان روش سازماندهي گذشته را دنبال مي كنيم اينها همگي حقايق بسيار جالبي هستند كه من بعدا موفق به كشف آنها شدم و در گذشته توجهي بدان نداشتم.زماني كه تصميم گرفتم تشكيلات متفاوتي داشته باشم ، هيچ يك از اين حقايق را نمي دانستم ولي بعدا موفق به درك آنها شدم. به هر حال حقيقتي را كه مي دانستم اين بود كه مجموعه غازها از طريق همكاري متقابل اعضاء حركت مي كنند به طوري كه نسبت پيشرفت مجموعه غازها به سمت مقصد مي تواند 171% بيش از حركت فردي غازها باشد.دقيقا به همين علت است كه من خواستار آن هستم كه به جاي گله اي بوفالوهاي وابسته ،دسته اي از غازها را داشته باشيم. به همين خاطر به بوفالوهاي خود فرمان پرواز دادم. حدس بزنيد چه اتفاقي افتاد؟هيچ اتفاقي نيفتاد به طوري كه تاكيد هر چه بيشتر من منجر به مقاومت هر چه بيشتر آنها شد . در اين هنگام به این حقيقت پي بردم ، كه براي تغيير در سازمان ، قبل از هر چيز من بايد تغيير كنم بيش از هر چيز مسئله به من و تغيير من مربوط است . بزرگ ترين مانع در مسير تغيير ديگران نيستند، بلكه من هستم. تغییر شخصی و سازمانی را جهت تبدیل سازمان به سازمانی بالنده و مشارکت جو از همین امروز آغاز نموده و در سفر تعالی قدم دیگری را برای بهبود مستمر برداریم.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 17:1  توسط سعید مقدم آریائی  | 

«يك گـام بـه پـيش»

 

وقتي شيخ ابو سعيد ابي الخير (۴۴۰-۳۵۷) عارف مشهور خراسان به توس رفته بود از وي درخواست نمودند تا براي ارشاد و هدايت اهالي، مجلسي ترتيب دهد و خلق را موعظه كند.

شيخ قبول كرد و قرار شد كه درخانقاه تختي بگذارند و از بالاي آن سخن بگويد. مجلس ترتيب داده شد و عده كثيري به خانقاه آمدند به طوريكه جاي خالي باقي نماند، و هنوز هم مردم به منظور استفاده از سخنان شيخ مي آمدند.

بعد از آن كه قاريان به تلاوت قرآن كريم پرداختند و هنگام آن شد كه شيخ به سخن شروع كند ، شخصي از ميان حاضران برخاست و به آواز بلند گفت :

- خدايش بيامرزد هر كس از آنجائي كه هست يك قدم فراتر آيد!

شيخ گفت:وصلي ا... علي محمد و آله ودست برروي خود فرود آورد و سپس چنين به گفته خويش ادامه داد :

هر چه ما مي خواستيم بگوييم و هر چه تمام پيامبران گفته اند خلاصه و نتيجه همه آنها را اين شخص گفت: يعني خدايش بيامرزد كه هر كسي كه از آنجا كه هست يك قدم فراتر آيد ، بعد از گفتن اين مطالب از تخت فرود آمد و به وعظ آن روز خاتمه داد و به همين اندازه اكتفا كرد .

اگر در يك آزمايش ساده در محيط كار خود انجام دهيد به اين نتيجه مي رسيد (و شايد هم به آن رسيده باشيد) كه در شركت همه افراد در زماني كه به تنهايي با آنها صحبت مي شود معتقدند كه فعاليت ها و امور شركت را مي توان از اين بهتر انجام داد و بعضي هم مشكل را به واحد ديگر نسبت مي دهند ولي يك اراده جمعي و گروهي در شركت براي انجام فرآيند بهبود وجود ندارد.

هر فرد در جايگاهي كه وجود دارد مشكلات موجود را بعنوان مانعي براي انجام بهتر كار خود معرفي مي كند اين بيان كنفسيوس براي  چنين شرايطي بسيار رساست كه مي گويد :

از تاريكي ننال. يك شمع روش كن!

اين جمله وداستان فوق به اين نكته اشاره مي كند اگر هر كس در همان جائي كه هست فقط سعي كند وظايف خود را به خوبي انجام دهد و هرروز به دنبال بهبود آن وظايف باشد كل سازمان رو به بهبود خواهد گذاشت . آنهايي هم كه نمي خواهند يا نمي توانند بهبود عملكرد داشته باشند بالاجبار در اين روند هم گار و هم مسير با بقيه خواهند شد و رشد بلوغ شخصي و سازماني خواهند داشت .
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 13:22  توسط سعید مقدم آریائی  | 

نجاري كه وقت نداشت اره اش را تيز كند!

مي گويند مردي سرگرم بريدن تعداد زيادي درخت بود و قصد داشت كه از قطعات بريده درختان براي خود حصاري درست كند. از آنجا كه اين كار، دشوار و سنگين بود، عرق از سر و روي او مي ريخت و سخت در زحمت بود. رهگذري از نزديك وي عبور مي كرد و توجهش به او جلب شد وحركات وي را زير نظر گرفت.

با كمي دقت متوجه شد كه اره وي تيز نيست.آنگاه رو به آن شخص كرد و گفت: به نظر مي رسد كه اره شما تيز نيست. به همين سبب است كه اين قدر به زحمت افتاده ايد. آيا بهتر نيست كه كمي وقت صرف کنید واره تان را تيز كنيد، آنگاه به نحو بهتري به كار خود ادامه دهيد؟

قطع كننده درخت پاسخ داد: فكر مي كنم حق با شما باشد.من مي دانم كه اره ام تيزنيست كه مرا تا اين حد به دردسر انداخته است. ولي بايد بگويم كه من اصلاً وقت ندارم كه اره را تيز كنم. لذا ترجيح مي دهم، به همين روش ادامه دهم و كار خود را تعطيل نكنم!حكايت بسياري از همكاران ادارات ما حكايت نجار مورد اشاره است.وقتي از بهبود با آنها صحبت مي كني با هزار قسم و آيه از حجم كار زياد كه پنجشنبه و جمعه آنها را هم پركرده است سخن     مي رانند و اين زياد كار كردن را (كارائي به ظاهر بالاتر!) نشانه ايثار و خلوص نيت و ...
مي دانند اما هيچ گاه لحظه اي به تعمق نمي نشينند كه اگر اره تيزتر (اثربخشي واقعاً بيشتر!) داشته باشند نياز به اين همه بيگاري نمي باشد.آنچه در عمل انجام مي شود كار نيست چون اگر در آخر ماه ليست همه آنها را بنويسند مي بينند كه چند قلم محدود به نتيجه رسيده است و بقيه موارد با درصد پيشرفت اندك، هيچگاه در طول 30 ساله خدمت آنها به پايان نخواهد رسيد! و اينها همه نشان از كار عبث مي باشد

هدف از تبيين فرآيندها و استاندارد نمودن روشها و قراردادها چيزي جز حذف يا حداقل كم كردن حجم كارهاي عبث و ايجاد فرصت و فراغت بيشتر براي فكر كردن نيست. پس از همين امروز به فكر باشيد تا مبادا دنيا و آخرت ما با هم ،فداي كارهاي بيهود كه الزاماً خودمان نيز در ايجاد آن نقش نداشته ايم بگردد .گام اول برای انجام پروژه های اتوماسیون اداری و برنامه ریزی منابع سازمان و یا سیستمهای اطلاعاتی یکسان سازی روشها و مدون نمودن آنها است و بعد بهبود و مکانیزاسیون واتوماسیون و الخ !

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 14:17  توسط سعید مقدم آریائی  | 

 

ده فرمان برای حرفه ای شدن

محمدرضا میرزا امینی

(انديشگاه شريف)

"حرفه‌اي‌بودن"، ويژگي بسيار اساسي و كليدي است كه غالباً ما نسبت به مفهوم آن ناآشنا و ناآگاهيم. حرفه‌اي‌بودن مفهومي كلي است كه در تمامي حوزه‌هاي زندگي انسان، ساري و جاري است. از يك زاويه‌ي ديد مي‌توان يك فرد، سازمان، حزب، كشور، يا سازمان بين‌المللي را حرفه‌اي ناميد. با نگاهي ديگر مي‌توان حرفه‌اي‌بودن را در حوزه‌هاي مختلف همچون شغل، كسب‌وكار، اخلاق، فرهنگ، سياست، اقتصاد و امثالهم مشاهده كرد. به‌تعبير ساده‌تر هم مي‌توانيم يك مفهوم انتزاعي و تجمعي همچون فرهنگ را حرفه‌اي بدانيم، هم يك فرد را؛ هم مي‌توانيم حكومتي را حرفه‌اي بپنداريم، هم يك سازمان را. البته اين مفهوم، در مكان‌‌ها و زمان‌هاي مختلف، معاني و تفاسير خاص خود را نيز داشته است. اما آنچه را كه ما مي‌خواهيم بدان بپردازيم مفهوم حرفه‌اي‌بودن و اصول و ارزش‌هاي حاكم بر آن در حوزه كسب‌وكار افراد (مشاغل) است ولي به سادگي خواهيد ديد كه اين اصول برحرفه‌اي‌بودن در هر سطح و در هر حوزه‌اي صادق است.

اگر بخواهيم حرفه‌اي‌بودن را در قالبي كوتاه بيان كنيم بايد بگوييم:

حرفه‌اي‌بودن عبارتست از داشتن ديدي كامل و نگرشي كل‌نگرانه به يك كار يا زمينه‌ي كاري كه با تسلط و احاطه‌اي همه‌جانبه بر موضوع همراه است و صد البته ناشي از دغدغه‌مندي، تجربه فراوان و كسب دانش و خردمندي لازم و كافي در آن زمينه است.

اصول حرفه‌اي بودن را مي‌توان به اختصار اينگونه برشمرد:

1.      دغدغه‌مندي: آن كار براي شما، مسأله و دغدغه است، يعني شما به هر علت (مأموريت شخصي خود، نياز مالي، دغدغه علمي و امثالهم) با علاقه و خواست خود پا به عرصه‌ي آن كار گذاشته‌اند و آمده‌ايد تا مسأله‌اي را حل كرده و گره‌اي را بگشاييد.

2.      جديت: آن كار براي شما يك مسأله‌ي عادي يا فرعي نيست. براي تفريح يا وقت‌‌گذراني هم آن را برنگزيده‌ايد. رويكرد شما به آن شوخ‌طبعانه و تفنني نيست بلكه در كار مصمم و جدي هستيد و آن را با نظم فراوان و وقت‌گذاري كافي انجام مي‌دهيد.

3.      دانش و خردمندي: بر آن حوزه‌ي كاري اِشراف فكري داريد. مي‌دانيد در اين زمينه، چه چيزي مهم است و چه چيزي مهم نيست؛ چقدر مهم است، و كجا و كي اهميت بيشتر يا كمتري دارد؛ و در يك كلام  خلاقانه و آينده‌نگرانه به ارتقاي وضعيت انديشيده و راهكارهاي آن را ابداع مي‌نماييد.

4.      تجربه فراوان: در اثر تجربه و ممارست فراوان در آن زمينه، دركي عميق و ژرف‌ يافته و تمامي مهارت‌ها و توانمندي‌هاي مورد نياز را به‌دست آورده‌ايد. تمامي راه و چاه موضوع را ديده و شناخته‌ايد، و قادريد خود را با هر محيط كاري "وفق" دهيد و فرهنگ سازماني آنجا را درك كرده و در صورت امكان ارتقا دهيد.

5.      لذت‌بردن: از كار خود لذت مي‌بريد. كار را صرفاً براي رفع حاجت و گذران امور و به‌صورت بي‌ميلانه و انفعالي انجام نمي‌دهيد. بلكه دائماً از انجام كار خود، لذت مي‌بريد و آن را با شوق و ذوق وافر پي‌مي‌گيريد.

6.      احترام‌گذاري: براي همكاران خود، مشتريان خود، كارفرمايان خود و در يك كلام سازمان خود، نهايت احترام و ادب را قائليد. احترام گذاري به ديگران براي شما واقعاً ارزشمند است، به‌ويژه براي پيش‌كسوتان، استادان و بزرگان، ارزش و احترام مضاعفي در نظر مي‌گيريد. احترام به شوونات محيط كار و رعايت اصول اخلاقي، رشد حرفه‌اي شما را تضمين مي‌كند.

7.      يادگيري مستمر: دائماً در كار خود مي‌آموزيد و در هر مرحله و هر دفعه از انجام كار خود، سعي مي‌كنيد نكته‌اي را آموخته و دست‌خالي از اين تجربه برنگرديد. قطعاً نبايد به هيچ قيمتي يادگيري شما در اين حوزه متوقف گردد.

8.      پشتكار: هيچگاه نوميدي بر شما مستولي نمي‌گردد و به راحتي از ميدان بدر نمي‌شويد. به كار خود دلگرمي داريد و از شكست نمي‌هراسيد. به‌علاوه همواره متعهدانه قادر به مديريت بحران‌هاي سازماني هستيد.

9.      دلسوزي و تعهد: كارهاي خود را دلسوزانه و متعهدانه انجام مي‌دهيد. به كار خود و سازمانتان "تعلق‌خاطر" داريد و كار را از آنِ خود مي‌دانيد. جوشِ كارتان را مي‌زنيد و به هيچ وجه بي‌تفاوت يا كم‌توجه به آن نيستيد. همواره متعهد به انجام كارتان به صورت احسن هستيد.

10.  بهره‌وري: بازده كار شما بالاست. اثر بخشي و كارآيي زيادي داريد. ازسرعت و دقت كافي برخورداريد و در كارهايتان خلاقيت و نوآوري به خرج مي‌دهيد. با هزينه كمتر، ارزش‌افزوده‌ي بيشتري (براي خود يا سازمانتان) ايجاد مي‌كنيد (و البته بايد حتماً درآمد مناسب و شايسته‌اي نيز داشته باشيد). كار شما كيفيت دارد و باعث رضايت سازمان و مشتريان مي‌گردد.

از همين امروز بكوشيد تا در زندگي خود حرفه‌اي باشيد و با مسايل كاري خود حرفه‌اي برخورد نماييد تا براي خود و جامعه‌تان ثمربخش‌تر باشيد و نقش جدي‌تر و اثرگذارتري ايفا نمائيد. زندگي و كار در يك محيط حرفه‌اي واقعاً لذ‌ت‌بخش است.

برگرفته از سایت http://sharifthinktank.com 

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 12:18  توسط سعید مقدم آریائی  | 

                                             تحول

چندي است كه در بسياري از رسانه ها از تسخير بازارهاي كشورمان توسط چين خبرهاي متعدد به گوش مي رسد گزارشات از كشورهاي ديگر نيز وضع مشابهي را نشان مي دهد. براي مثال يكي از اعضاي شوراي شهر براي بازديد به يكي از كشورهاي اروپايي رفته بود، اما عمده سوغات ايشان در بازگشت از محصولات چين بود بطوري كه اقوام وي به طعنه مي گفتند گويا هواپيما اشتباهي در فرودگاه پكن به زمين نشسته است!

آيا فكر كرده ايم چرا چيني ها در سالهاي اخير موفق بوده اند؟ جدا از مباحث پيچيده فني و اقتصادي نكته اي در فرهنگ چين وجود دارد كه به تحول و بهره وري اين كشور كمك شاياني كرده است و ذكر آن خالي از لطف نيست يك ضرب المثل چيني مي گويد :

اگر در روح فروغ باشد . در شخص زيبائي خواهد بود اگر در شخص زيبائي باشد. درخانه هماهنگي خواهد بود اگر در خانه هماهنگي باشد در ملت نظم خواهد بود و اگر در ملت نظم باشد در جهان صلح خواهد بود .

براي درك بهتر موضوع به نكته اي از كتاب غذاي روح وعده اول اشاره مي كنيم كه بر گرفته از عبارتي است كه بر روي سنگ قبر فردي متحول نقش بسته است .

جوان وآزاد بودم . تصوراتم هيچ محدوديتي نداشتند و در خيال خودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم . پيرتر و عاقل تر كه شدم فهميدم كه دنيا تغيير نمي كند بنابراين توقعم را كم و به عوض كردن كشورم قناعت كردم . ولي كشورم هم نمي خواست عوض شود .

به ميان سالي كه رسيدم آخرين توانائيهايم را بكار گرفتم كه فقط خانواده ام را عوض كنم ولي پناه بر خدا آنها هم نمي خواستند عوض شوند . و اينك در بستر مرگ آرميده ام و ناگهان دريافتم كه : اگر فقط خود را عوض مي كردم خانواده ام هم عوض مي شد و با پشت گرمي آنها مي توانستم كشورم را هم عوض كنم و چه كسي مي داند شايد مي توانستم دنيا را هم عوض كنم .

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 0:3  توسط سعید مقدم آریائی  | 

« كنتـرل و نظارت ، چگونـه و چـرا؟»

 

وقتي كه ما به دنبال تغييرات و اصلاحات مداوم هستيم مانند اين است كه ميوه هايي را که از شاخه هاي پايين درخت آويزان هستند بچينيم . اكنون به دنبال اين هستيم كه ميوه هاي بالاي درخت را كه رسيده تر و شيرين ترند هم بچينيم كه آن يك طرح و نقشه اضافي (تفكر راهگشا) مي خواهد .

براي مثال سيستم كائو اين مفهوم را براي مسافرت به كار برد . كائو احساس كرد كه اكثريت كاركنانش درستكارند و احساس كرد كه مقدار زيادي از هزينه سفر كاركنان را چيزهايي زايد تشكيل مي دهد . اين كار مستلزم مجموعه اي از رسيدهاي مستندسازي فرم هاي سفر و افزايش فرم هاي زياد است . كاو احساس كرد كه وقتي بيشتر كاركنانش صادق هستند چرا بايد از اين همه فرم استفاده كند؟ در نتيجه سيستمي را ايجاد كرد كه فقط افرادي را كه سابقه تخلف داشتند مورد آزمايش فرآيند تطبيق حسابها (مغايرت گيري) قرار مي داد . بعد از يكسال كائو فهميد كه حتي اين تحقيقات نيز لازم نبوده چرا كه اغلب تخلف ها ناشي از سوء تفاهم بوده است . بنابراين فرآيند فوق را كاملا حذف كرد. وقتي كاركنان از سفر برگشتند هزينه هايشان را مستقيم وارد رايانه (كامپيوتر) كردند و در چند دقيقه هزينه سفرشان مستقيما در حساب بانكي آنها واريز شد .

كائو مفهوم قانونمندي را به كار گرفت و آن را در بخش حسابداري خودش به طور كامل اجرا كرد. در پايان 150 كارمند اين بخش به 7 كارمند تقليل يافت .

چه چيزي كائو را مجبور كرد كه هزينه كارگرانش را جبران كند؟ چيزي كه در برنامه باز پرداخت كاو بسيار جالب است اين است كه نيروي دريايي وزارت دفاع آمريكا 2 ميليون دلار را در طي سال 1995 صرف هزينه هاي مسافرت و 2/2 ميليون دلار صرف حسابرسي هزينه ها نمود. اگر اجازه بدهيم كه هر كس در نيروي دريايي با همسرش سفر كند وضعمان بهتر خواهد شد!

برگرفته از کتاب گوهرهای مدیریتی اثر محمود دعائی

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 23:20  توسط سعید مقدم آریائی  | 

دستيـابي به اهـداف با افـزايش مشـاركت تمـام كـاركنـان

در برنامه ريزي كامپيوتري در يكي از مدارس انگلستان بر حسب تصادف اشتباهي رخ داده بود. به اين مفهوم كه گروهي از بچه هاي باهوش را كودن و شماري از بچه هاي به ظاهر كودن را باهوش كدگذاري كرده بود. و اين گزارش كامپيوتري در آغاز سال تحصيلي تنها معيارارزيابي هوش و استعداد شاگردان محسوب مي شد. پس از پنج ماه و نيم مسئولان از اين امر آگاه شدند. آنها تصميم گرفتند كه بدون اطلاع كسي بار ديگر از دانش آموزان آزمايش هوش به عمل آورند .نيتجه حيرت انگيز بود . امتيازات دانش آموزان باهوش در آزمون دوم به ميزان قابل توجهي كاهش يافت. زيرا معلمان اين دانش آموزان را افرادي كند ذهن تلقي مي كردند و رفتاري در خور افراد بي استعداد و كودن با ايشان روا مي داشتند.به عكس امتيازات آزمون هوش شاگردان به ظاهر كند ذهن به ميزان قابل توجهي افزايش يافت. چرا كه معلمان با آنان رفتاري متناسب با شاگردان مستعد و باهوش داشتند. در نتيجه اميدواري، شور و هيجان و خوشبيني معلمان در روحيه شاگردان نفوذ كرد و ايشان را واداشت تا انتظارات معلمان را به شايستگي پاسخ دهند .

از معلمان سوال شد كه در طول چند هفته اول دوره چه احساسي داشتند و اوضاع را چگونه مي ديدند . آنان پاسخ دادند :« به دلايل مبهمي روشهاي ما درست از آب در نمي آمد از اين رو ناگزير شديم كه شيوه تدريس خود را تغيير دهيم» .

گوته انديشمند بزرگ آلماني مي گويد: « با انسان همانطور كه هست رفتار كنيد تا همان طور كه هست باقي بماند. با او ‌آنطور كه مي تواند و بايد باشد رفتار كنيد تا همان گونه كه مي تواند و بايد، باشد».

دربرخی از شركتها كميته ها و گروههاي كاري زيادي وجود دارد كه در آنها برخي اعضاي ثابت به چشم مي آيند. در بررسي پيشنهاد دهندگان نظام پيشنهادها نيز همين موضوع به نحوه ديگري به چشم می خورد. پس باید بعنوان یک مدیرسعي كنيم ازهمه توان كارشناسي شركتمان بهره جوئيم ، زيرا سكوت و عدم مشاركت برخي بدليل نوع برخورد با آنها است. همچنین به  عنوان كارشناس در اجراي اهداف سازمان مشاركت بيشتري داشته باشيم زيرا رضايت شغلي حاصل از اين مشاركت برتر از هر پاداش ديگري است .

برداشتی آزاد از کتاب شما برتر از آنی هستید که می اندیشید .اثر مسعود لعلی انتشارات بهار سیر ۱۳۸۲

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 13:17  توسط سعید مقدم آریائی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM